
از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد
طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد
آن پیر پیام آور بت بر کن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد
گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام، خرام آمد
عنبر چکد از نامش، سر مقدم اقدامش
بر لحظه سرمستان اکسیر دوام آمد
پیک خبر بهمن سرداد به هر برزن
کای منتظران خیزید، خیزید امام آمد
غلامرضا رحمدل
شعر روزهای ورود امام خمینی
آسمان بی قرار چشمانش
صبح آیینه دار چشمانش
در زمستان اگر چه می آمد
موج می زد بهار چشمانش
چشم گفتم به خاطرم آمد
چشمه ی بی غبار چشمانش
چشمه گفتم گریستم از شوق
در پی چشمه سار چشمانش
چشمه چشمه نگاه من شد رود
رود شد … آبشار چشمانش
آبشاری که طرح آن را ریخت
سالها انتظار چشمانش
مثل طرح دریچه ای به ظهور
سایه ی تکسوار چشمانش
بی تعارف چقدر زیبا بود
گردش روزگار چشمانش

ما را در سایت زندگی نامه و بیوگرافی امام خمینی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93